میگویند هر آنچه را که به خیالت راه دهی تمام فکر تو

 

خواهد شد

 

و هر چیزی که تمام فکرت باشد تمام زندگیت خواهد شد

 

و احساسی که تمام زندگی مرا پر کند همان آرزویی است

 

که به دست آوردمش

 

امشب خیالاتی در سر دارم

 

که شاید روزی باشد که تمام زندگیم را بوی احساس

 

آرزویم پر کرده باشد

 

و آن همان آرزویی است که چه شبها که آرزویش را نکرده ام

 

. . .

 

gf

+ نوشته شده توسط gf در سه شنبه هفتم بهمن 1393 و ساعت 0:11 |

+ نوشته شده توسط gf در پنجشنبه دوم بهمن 1393 و ساعت 22:2 |


برچسب‌ها: آبان 93
+ نوشته شده توسط gf در چهارشنبه یکم بهمن 1393 و ساعت 12:1 |

 

آنچه انسانها را از پاي در مي آورد



رنجها و سرنوشت نا مطلوبشان نيست



بلکه بي معنا شدن زندگي است که مصيبت بار است



و معنا تنها در لذت و شادماني نيست



بلکه در رنج و مرگ هم ميتوان معنايي يافت.



دکتر ويکتور فرانکل پایه گذار معنا درمانی در روانشناسی

 

+ نوشته شده توسط gf در سه شنبه سی ام دی 1393 و ساعت 12:9 |

 

 

سر آن ندارد امشب که برآيد آفتابي

چه خيال‌ها گذر کرد و گذر نکرد خوابي

 

 به چه دير ماندي اي صبح که جان من برآمد

       بزه کردي و نکردند موذنان ثوابي

 

نفس خروس بگرفت که نوبتي بخواند  

       همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابي

 

 نفحات صبح داني ز چه روي دوست دارم  

     که به روي دوست ماند که برافکند نقابي

 

 سرم از خداي خواهد که به پايش اندرافتد

        که در آب مرده بهتر که در آرزوي آبي

 

 دل من نه مرد آنست که با غمش برآيد   

    مگسي کجا تواند که بيفکند عقابي

 

 نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاري  

       تو به دست خويش فرماي اگرم کني عذابي

 

 دل همچو سنگت اي دوست به آب چشم سعدي  

       عجبست اگر نگردد که بگردد آسيابي

 

 برو اي گداي مسکين و دري دگر طلب کن   

     که هزار بار گفتي و نيامدت جوابي

 

 

 

+ نوشته شده توسط gf در دوشنبه بیست و نهم دی 1393 و ساعت 0:9 |

 

 

خدایا!امشب فقط تو میدانی که این دل سرگشته چه

 

غوغاها دارد و چه آشوبها

 

فقط تو میبینی سیل ویرانگراین غم را

 

خدایا امشب توی دلم طوفان است چه سخت است دل کندن از

 

این معرکه شیطان

 

و چه سخت است بیدار ماندن در این شب هنگام غفلت

 

 راه سختی رفتم اما نه، رفتنش آسان بود برگشتنش سخت

 

 هنوز هم نمیدانم به نقطه اول خواهم رسید یا نه

 

پناهم تویی خدای من اگر افتادم دستم بگیر و اگر

 

بیراهه رفتم راه نشانم بده

 

 من این سختی و تلخی را به جان

 

میخرم و معامله اش میکنم با کرمت ای تنهای بی همتای

 

من . . .

 

gf

 

 

+ نوشته شده توسط gf در چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393 و ساعت 0:56 |

+ نوشته شده توسط gf در سه شنبه بیستم آبان 1393 و ساعت 14:55 |

 

 

من اینجا بس دلم تنگ است !

 

 

و هر سازی که می بینم بد آهنگ است

 


بیا ره توشه برداریم

 


قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم

 


ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟ 

 

 

بیا ای خسته خاطر دوست! ای مانند من دلکنده و

 

غمگین




من اینجا بس دلم تنگ است

 


بیا ره توشه برداریم

 


قدم در راه بی فرجام بگذاریم

 

اخوان ثالث

+ نوشته شده توسط gf در یکشنبه چهارم آبان 1393 و ساعت 14:50 |


برچسب‌ها: My love
+ نوشته شده توسط gf در یکشنبه چهارم آبان 1393 و ساعت 14:7 |
 

 

بر دل نالان خود از ناز چشمت حسرتی دارم هنوز

 

از خیال بودنت ، از هر نگاهت لذتی دارم هنوز

 

 

تو بیاای کاش دل ،بشکن سبوی بغضهای نشکسته را

 

باورم ده تا شکستن فرصتی دارم هنوز

 

 

سیل اشکم شد حسرتی بر محنت نادیدنت

 

از فرار لحظه های با تو بودن محنتی دارم هنوز

 

 

ترک دنیا کرده ام از لحظه ترک تو من

 

من به ترک کوچه های با تو بودن رخوتی دارم هنوز

 

 

می روی لحظه ها هم می بری از مهر و کین عاشقی

 

یادی از من هم ببر با خیالت صحبتی دارم هنوز

 

 

 gf

81/11/6

 

                                                                                                                                                                                                                  

+ نوشته شده توسط gf در یکشنبه چهارم آبان 1393 و ساعت 13:8 |


برچسب‌ها: ماهاران
+ نوشته شده توسط gf در جمعه دوم آبان 1393 و ساعت 13:32 |
 

 

خدای من!

 

از بابت الطافی که نصیبم شده تو را شکر می کنم

 

خدایا چشمانم را برای دیدن حقیقت بگشا

 

 

خدایا به من بینشی عطا کن تا وجودت را در همه جا احساس

 

کنم و در هر شرایطی با توکل به تو زندگی کنم.

 

خدایا کمکم کن تا بفهمم قدرت درون من از قدرت جهان برتر

 

است و من می توانم باورهایم را هر طور که بخواهم تغییر

 

دهم و باورهایی تازه خلق کنم.

 

 

+ نوشته شده توسط gf در جمعه دوم آبان 1393 و ساعت 12:23 |

+ نوشته شده توسط gf در سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 و ساعت 22:40 |

 

 

آسمان ببار

 


 

ببار آسمان که از باریدن تو دلم آرام میگیرد از پس

 

روزهایی خشک و دلگیر

 

ببار آسمان که چه دلنواز است ضجه های پاییزیت از رنگ زرد

 

خزان و جدایی

 

ببار آسمان که روحم در بند بغضی نشکسته است

 

ببار و بشکن بغض گلویم را

 

تو که بباری جانی دوباره خواهم گرفت ازین روزهای پاییزی

 

ببار که میخواهم اشکهایم را زیر سیل بارانت گم کنم

 

ببار و  فریاد بزن آسمان

 

تو که بباری دل من هم هوای گریه می کند

 

بغض گلویم می شکند

 

ببار و رهایم کن از این گریه ی در گلو خفته

 

 تو که می باری دلم میگیرد که همه میخندند از شوق

 

باریدنت

 

اما دل من میگیرد ازین همه شوق

 

 همچون تو می گریم و پای درد خزان دلت می نشینم

 

چون چشیده ام طعم تلخ خنده برای گریه هایم را


gf

 

 

 

+ نوشته شده توسط gf در سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 و ساعت 22:11 |
 

 

باد همچنان می وزید و شاخه های سپیدار های سر به فلک

 

کشیده را به جان هم می انداخت و گیسوان پریشان مرا وادار

 

به نوازش گونه های سرخ و سر مازده ام می کرد ابرهای

 

سیاهی که از آن سوی تپه به سمت من سرازیر می شدند به

 

لشکری عظیم می مانست که من و انتظار بی فرجامم را هدف

 

قرار داده بودند آسمان فریاد میزد ابر میگریست درختان

 

غوغایی به پا می کردند تا بلکه پای رفتنم دهند و من تا

 

قدم از قدم بر می داشتم میان آن همه فریاد و غوغا دلم

 

آهسته در گوشم زمزمه می کرد قدری هم بمان شاید  .  .  .


gf

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط gf در شنبه بیست و ششم مهر 1393 و ساعت 11:13 |

 

 

گر دست رسد در سر زلفین تو بازم

 

چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم

 

 

زلف تو مرا عمر دراز است ولی نیست

 

در دست سر مویی از آن عمر درازم

 

 

+ نوشته شده توسط gf در شنبه بیست و ششم مهر 1393 و ساعت 10:45 |

+ نوشته شده توسط gf در یکشنبه ششم مهر 1393 و ساعت 12:32 |


برچسب‌ها: اردیبهشت 91
+ نوشته شده توسط gf در یکشنبه ششم مهر 1393 و ساعت 12:7 |
 

 

یوخسان گئنه سن خیالیندن بیر قفسیم وار

 

عشقیم کوچدی اورکدن وار یوخ بیر نفسیم وار

 

 

 

گونلریم گئچدی دالونجادا سوروندور گئجه لر

 

دوندوم هامیدان من سنه ساری کی کسیم وار

 

 

 

بولنممدیم گئچن گونوم سن سیز نئجه گئچدی

 

خیالینله گوشولدوم دئدیم عشقیله سسیم وار

 

 

 

من بویاندیم بو خیاله کی سن سیز گونوم اولماز

 

گئچدی سن سیز بو اوزون یول سنی گورمک هوسیم وار

 

 

 

گل قوتار قارانلیق گئجه لردن یاشلی گوزلر له منی

 

توکولن یاشیله گوزدن یولا دوشموش ارسیم وار

 

 

کولگه سالمیش عبث آرزون بو هاوالی باشیما

 

آلما مندن بو خیالی بو آرزو هواسیندان نفسیم وار

 

 gf

 

+ نوشته شده توسط gf در شنبه پنجم مهر 1393 و ساعت 23:20 |

 

 

فردای من همان چیزی است که امروز در ذهن من است

 

من تمام آن چیزی هستم که می اندیشم اندیشه های نو به من

 

فردایی نو را عرضه خواهند کرد

 

و اندیشه های کهنه و پوسیده ای که به آنها اجازه ی تغییر

 

ندهم مرا در قفسی از گذشته و آنچه

 

که در اکنون جریان دارد حبس خواهند کرد و اجازه ی رشد را

 

به من نخواهند داد پس اگر هر روز

 

مثل دیروز بیاندیشم فردایم هم مانند امروز و دیروزم

 

خواهد شد

 

من افسار ذهنم را به دست خواهم گرفت تا فردایی زیبا را

 

برای خودم رقم بزنم


gf

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط gf در سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 و ساعت 16:54 |


برچسب‌ها: نمایی از آبشار سه سران
+ نوشته شده توسط gf در چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 و ساعت 23:25 |

 

سیه سران شب هایی دل انگیز دارد با غروبی زیبا و دلگیر

 

اهل دل که باشی غروب سیه سران را با چشم دل می بینی

 

بالای آبشار که می روی تمام سیه سران زیر پایت می ماند و

 

کوههای دور دستی که آفتاب روزش را غریبانه می دزدند چه

 

چشم نواز است دلتنگی سیه سران از رفتن آفتابش و گوشهایت

 

رامی نوازند صدای آبشاری که از ماهاران تا به سه سران

 

راهپیموده و حالا انگار که به مقصد نزدیک شده باشد این

 

چندقدم مانده را هم با سر به سوی سیه سران سرازیر می شود

 

 

غروب سیه سران را از بالای آبشار که ببینی دل برگشتن به

 

دل تاریکی اش را نداری همهمه های غروب که می شود صدای

 

جیر جیرک ها لحظه ای آرامت نمی گذارند انگار که دسته

 

جمعی آواز شیدایی  سر داده باشند

 

شب که از راه می رسد جز صدای آب آبشار فقط سکوت می شنوی

 

و بس و همه سیه سران که به خواب می رود دلت می خواهد فقط

 

تو باشی و آسمانش

 

آسمان شبش آنقدر پر از خداست که دلت هوای گریه می کند

 

آنقدر که دیگر فرصت شمردن ستاره ها را نداری اما ستاره

 

ها انگشت به سوی تو دارند تا اشکهایت را بشمارند . . .

 

+ نوشته شده توسط gf در دوشنبه هفدهم شهریور 1393 و ساعت 21:54 |

 

 

کاش می شد . . .

 

کاش می شد سفری کرد

 

 

کاش جایی بود

 

کاش غریبانه نبود اینجا

 

کاش می دانستی که من از غربت دل می گویم

 

و نه از غربت آدمها

 

کاش می دانستی . . .

 

gf

 

 

 

+ نوشته شده توسط gf در دوشنبه هفدهم شهریور 1393 و ساعت 14:36 |

 

جایی که برای تغییر سرنوشت کار زیادی نمی توان انجام داد،

 

آنجا روبرو شدن با سرنوشت ، با نگرش درست ، ضرورت پیدا

 

می کند.

 

عقده های روان رنجورانه در آب راکد بیشترین امکان رشد

 

را دارد ،یک روش قوی و تازه آنها را دور می اندازد.

 

(ویکتور فرانکل ، پایه گذار معنا درمانی در روانشناسی )

+ نوشته شده توسط gf در جمعه چهاردهم شهریور 1393 و ساعت 20:19 |


برچسب‌ها: My love
+ نوشته شده توسط gf در جمعه چهاردهم شهریور 1393 و ساعت 13:59 |


برچسب‌ها: غروب ارس
+ نوشته شده توسط gf در جمعه سی و یکم مرداد 1393 و ساعت 0:29 |
به غم آرزوی دل را بسپردمش به دریا

به کجا رود چه دانم چو شود اسیر رویا

 

چوغمش دلم بگیرد به دلم دهم قراری

که خدای من امیدی به دلم بیار باری

 

به چه سان ز غم بگویم که دلم کند چو مرداب

که بسنده کرده بودم به شبی قشنگ و مهتاب

 

منگر تو سیل اشکم که به باغ قلبم افتاد

به هوای تشنه دل غم دیگری به من داد

 

نه قوای سر گشودن ، نه هوای دل شنودن

تو پرت شکسته ای دل چه شود ز غم سرودن

 

دل من شکسته یارب به دلم تو چاره ای ساز

که دلم غزل سراید به هوای شادیم باز

 

سراینده : gf

+ نوشته شده توسط gf در چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 و ساعت 19:53 |

 

اذن وئر توی گئجه سی منده سنه دایه گلیم

 

ال قاتاندا سنه مشاطه تماشایه گلیم

 

 

سن بو مهتاب گئجه سی سیره چیخان بیر سرو اول

 

اذن وئر منده دالونجا سورونوب سایه گلیم

 

 

منه ده باخدین او شهلا گوزوله  من قارا گون

 

جرئتیم اولمادی بیر کلمه تمنایه گلیم

 

 

سن یاتیب جنتی رویاده گورنده گئجه لر

 

منده جنت ده گوش اوللام کی او رویایه گلیم

 

 

سنده صحرایه ماراللار کیمی بیر چیخ نولی کی

 

منده بیر صیده چیخانلار کیمی صحرایه گلیم

 

 

آللاهوندان سن اگر قوخمویوب اولسان ترسا

 

قورخورام منده دونوب دین مسیحایه گلیم

 

 

یوخ صنم! آنلامادیم ، آنلامادیم حاشا من

 

بوراخیم مسجدیمی ، سنله کلیسایه گلیم!

 

 

گل چیخاق طور تجلایه سن اول جلوه ی طور

 

منده موسی کیمی ، او طور تجلایه گلیم

 

 

شیردیر شهریارین شعری الینده شمشیر

 

کیم دئیه ر من بئله شیرله دعوایه گلیم ؟

 

 

+ نوشته شده توسط gf در چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 و ساعت 19:9 |


برچسب‌ها: رود زیبای آراز, مرداد 93
+ نوشته شده توسط gf در سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 و ساعت 23:48 |

 

ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس

 

بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس  

 

حافظ

 

 

 

ارس یا به زبان محلی آراز رودی است پر آب و زیبادرراستای

 

مرز ایران وآذربایجان و ایران وارمنستان.زیبایی مسحور

 

کننده ارس در کنار قصه هایی که زبانزد مردم آن منطقه است

 

خیلی ها را به دیدن این رود پرآب میکشاند.

 

ارس آرام آرام بی هیچ شکوه ای از میان انبوهی ازتاریخ

 

تلخ گذشتگان دامن کشان میرود ارس همچنان می رود و با خود

 

می بردروزهای نه چندان دور این دیار را که اجنبی ها از

 

روی ارس گذشتند و چشم به سرزمین و ناموس گذشتگان مان

 

دوختند. هنوز هم مردان و زنانی هستندکه جسته و گریخته از

 

پی عمری دراز این روزها را به یادمی آورند.

 

 اما ارس همچنان سکوت می کند از تمام این دردها ، از تمام

 

این زخمها.شاید آنقدر فریادها شنیده که دیگریارای گفتنش

 

نیست. ارس همچنان آرام می رودو فریادهای ما را درسینه

 

پردردش حبس می کند امروز انگارارس دیگر دردی ندارد برای

 

گفتن صدایی ندارد برای فریاد زدن ارس خسته از درد زمانه

 

آرام و بی صدا چشم بر دامن خویش دوخته و میرود ارس خسته

 

تر ازآن است که دل به دریا بزندو بخروشد خسته تر از آن

 

است که قصه تلخی دیگر را به آغوش بکشد سر به زیر و آرام

 

فقط وفقط می رود . . .

+ نوشته شده توسط gf در سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 و ساعت 19:8 |