X
تبلیغات
gf

gf

شعر یلدا

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد ...

سلام

 

از برگ برگ ِ دفتر من پرت می شوند
معشوق های خسته ی پایان گرفته ام
یلدای چشم های تو را گریه میکنند
موهای رنگ و بوی زمستان گرفته ام ! ( سید مهدی موسوی )

 

دستی گرفته کل شبم را و بی دلیل
با برف به بلندی موی تو دوخته
این سال های جمع شده روی زندگیم
خشک و ترش به سردی عشق توسوخته ( فاطمه اختصاری )

آتش گرفته دفتر شعرم به اسم تو
فالی نمانده تا به تو یلدایی اش کنم
بی خود به فال نیک نگیر این ترانه را
عشقی نمانده تا به تو لیلایی‌اش کنم ( فاطمه شمس )

وقتی تمام منظره ها سایه روشنند
هیچ عاشقانه ای به تفأل نمی برد
از تو به توی سینه ی تاریک زندگی
دستی مرا به آنطرف پل نمی برد ( کیوان براهنگ )

شب  ریسه می رود ته موهای مشکی ات
آجیل می بریم به دیوانه خانه ها
من چشم های  سرخ توام  در" بدون خواب"
که کارد می خورم بغل هندوانه ها ( شهرام میرزایی )

وقتی که قلب سنگ ِ تو را هم شکافتم
چشمم برای دیدن ِ خون نا امید بود
تقصیر عشق نیست ، خداوند شاهد است
هر هندوانه ای که بریدم سفید بود ! ( یاسر قنبرلو - پدرام )

ساعت دقیق چند زمستان گذشته است؟
دارم تو را چه سرد به خاطر می آورم!
به شعرهای یخزده کبریت می کشم
من به گواهم این همه شاعر می آورم!! ( سیده زهرا بصارتی )

دردش گرفته این شب و فارغ نمی شود!
چشمم سفید/تر شدو پهلو به برف زد
این شعر هم به حرمت امشب بلند شد
این شعر..اگرچه پشت سر عشق حرف زد! ( سیده زهرا بصارتی )

جامانده روی ساعت صفرم دو عقربه
مثل دو دست خونی من روی چشم هات
اصلا تکان نمی خوری از گوشه ی دلم
بی حس و بی تنفس و بی هیچ ارتباط!! ( فاطمه اختصاری )

دلگیر ، زیر چشم خدا ، روی ابر غم
بی هیچ ارتباط به باران نشسته ام
فرقی نمیکند چه شبی چند ساعت است
از هر پلی که رد شدم آن را شکسته ام ! ( یاسر قنبرلو - پدرام )

از گریه های خسته پائیز/ تر شدم
رنگش پریده شعر من از برگ های زرد
دلباخته یا رنگ! به آخر نمی رسد!؟...
این چارپاره که بند بندش گرفته درد! ( مسعود عطایی )

لبخندهای مرده ی"باید قبول کرد!"
وقتی سکوت حس غم انگیز رفتن است
من از تمام فاصله ها دور می شوم
یک مشت حس لعنتی خوب در من است! (مونا شجاعی سعدی )

یادش بخیرهای مرا گریه می شوی
سیگار پشت خاطره ها دود می شود
دردی غلیظ روح تو را آه می کشد
در نطفه شعرهای تو نابود می شود(رضا نیکوکار )

از سیم های لخت به تو خیره می شوند
گنجشک های پر زده از روی برف ها
از پشت پنجره همه ی شهر دیدنی ست
تو رفته ای و پشت سرت مانده حرف ها! ( صدیقه حسینی )

کم کم تمام پنجره ها باز می شود
در من به سمت عشق به سمت نگاه تو
(آهوی شعرهای مرا گریه می کند
امشب پلنگ غمزده ای سمت ماه تو) (زهرا رفیعی )

سرد است در هوای کسی گریه می کنم
یک آسمانِ در قفسی... گریه می کنم
پوشیده ام لباس تو را...هی سیاه تر
تا صبح...تا به من برسی گریه می کنم ( زهرا معتمدی )

در کوچه های ساکت  این شهر یخ زده
سرما نشانه ایست که آغوش تو به یاد...
در خویش جمع میشوم وگریه میکنم
سرما به کوچه گفته تورا داده ام به باد ( صالح سجادی )

.....هشتاد ونه حکایت سرد وسیاه را
با خواب شاعرانه به فردا رسانده ام
حالا به نامت این شب بالا بلند را
با چشمهای یخ زده بیدار مانده ام ( علی اکبر رشیدی )

"سر تا به پای گم شده ام را در این کلاف
با صد گره زدم به دو چشمی که .../ کور شد
تا از نگاه یخزده شب رها شود
فصلی که بست بار خودش را و دور شد" ( مسعود عطایی )

شب قصه های پیرزنی ساده لوح بود
در "غارهای" بی خبر پر کلاغی ات
یلدا شروع ساختن یک گلوله برف
در مشت های منجمد اتفاقی ات! ( صدیقه حسینی )

دستت اگر چه رنگ زمستان گرفته است
از داغهای روی دلم در نمی رود
شاید دچار تهمت یک خرق عادت است
بادکمه های پیرهنم ور نمی رود ( سیده زهرا بصارتی )

جامانده رد پای اناری سیاه بخت
بر گونه های منبسط انتحاریت...
امشب پناه می برم از سرد سرنوشت
به خواب های تو , به لب اظطراریت (مسیحا ابوعلی )

شب قد کشیده زیر بلندای چادرت
هی می نویسمش که تمامش کنم ولی...
از من بزرگ تر شده تصویر آینه
دردی نشسته خیره به من روی صندلی ( مسیحا ابوعلی )

بی‌ردی از پرنده و پرواز تا هنوز
نزدیک استحاله‌ی شبهای چشم تو
با فرصتی که باز به آغاز مانده است
در عادتم عجیب به یلدای چشم تو (شیوا فرازمند )

تنها ، کنار سفره ی شب با ستاره ها
می نوشم از غمی که برایم دِسر شده
می خوانم از تجسم بیماری سکوت
از غده ای که توی سرم منفجر شده ( کیوان براهنگ )

در لابه لای این شب دیوانه گم شدند
آن روز های خوب و قشنگی که داشتم
یلدای پیروخسته این سال لعنتی
برداشت آنچه را که برایت گذاشتم (وحید نجفی )


دستم گرفت دست تو را توی دست خود
سرمای  اولین شب غمگین سال را
احساس کرد فصل زمستان رسیده است
پیچید دور گردن عکس تو شال را ( وحید نجفی )

 یلدا دوباره شعر و غزل را بهانه کرد
با چند جمله ی متغیر / بدون حرف
با ساختار ذهنیتی پوچ و منحرف
مبهوت در سپیدی دستان خیس برف (رضا صحرایی - پارسا)

یلدای بی ترانه ی وقتی تو نیستی
در شعر های یخ زده پهلو گرفته است
لطفی کن و دوباره مرا یخ شکن نباش
این عشق با نبودن تو خو گرفته است (امیر سنجری )

حالا تمام شب به خودم فکر می کنم
به این کلاف در هم طولانی عجیب
به عشق منجمد شده ات در هجوم برف
به دست های خالی من بوی سرخ سیب ( مرضیه فرمانی )

یلدا چه اتفاق قشنگیست خوب من
-افتاده توی قهوه ی با تو نشستنم-
لب می زنی به تلخی فنجان قهوه ات
لب های گر گرفته ی فنجان منم منم (پویا آریانا )

یلدای چشم های تو برفی ترین شب است
یلدای چشم های تو طوفان می آورد
امشب تمام وسوسه ها در نگاه توست
ابلیس هم به دین تو ایمان می آورد ! (مهران حسینی )

وقتی که از نهایت شب حرف می زنی
یلدا درست مثل خودت سرد می شود
امسال هم زنی که تو تنها گذاشتیش
دارد برای روح خودش مرد می شود ( زهرا دهقان )

از کوچه های زرد دگر رد نمیشود
یلدا که برده اند دلش را به روی دست
فردا تمام شهر در آغوش خواب دید 
یک زن سقوط میکند از "ارتفاع پست "( رویا ابراهیمی )

هی راه /می روم که تو را گریه/تر شوم
((تهران برای شعر شدن شهر کوچکی ست))
بوی کثیف جوی سرنگ وحشیش وخون
[شاعر درست نبش خیابان رودکیست] ( مریم حقیقت )

امشب کلاغ, خواب به چشمش نمی رود
از ابتدای قصه برو تا به انتها:
میخواستم, نشد! به همین سادگی,همین
آجیل "تو" گشای مرا این مغازه ها..... ( مهدی معارف )

برفیست پشت پنجره ی روزهای سرد
دیماه فرصتیست برای بروز درد
از شهر پرت جن زده ی ما فرار کن
دنیا سیاه چاله ی شومیست برنگرد( رضا عابدین زاده ) 

لبهای توست پسته ی لبهای شعرهام
اینجا به شرط کارد سرم را نمی برند
تا خشم گریه را به اسارت کشیده اند
مرغان به سمت سبز رهایی نمی پرند ( بهزاد بهادری )

شب را کنار تو همه مستند و توی برف
ودکای هندوانه و آجیل مغز زن
تا ته بنوش و قورت بده حل نمیشود
این جیوه ی مضاعف مشکل گشای من ( علیرضا عاشوری )

پس لرزه های اول دی ماه در سرم
آغاز فصل سرد زمستان بدون تو
شهرام ناظری: هیجانی که سوخته
من: آتشی به جان نیستان بدون تو ... (فاطمه شمس)

دیگر به مغز شاعری ام خون نمیرسد
این شب  دل غزل زده ام را چه میکند؟
با فال و قرص  خواب و غزل  حل نمیشود
این شعر تا سحر بشود سکته میکند ( علی اکبر رشیدی )

یک اتّفاق یخمکی عاشقانه نیست
این قرص ها دلیل پشیمانی من است
یلدا هنوز دو رو برمـ تخمه می جود
اینجا شروع خودکشی آنی من است ... ( رقیه خدابنده اویلی )

بگذار تا ببارد و پاییز تر شویم
بغضی که در گلوی صدا درد می کشد
شاعر همیشه شکل غزل غصه می خورد...
شاعر کنار قافیه ها «درد می کشد». (کسری صدیق شجاع )

هی تیر می زند به دل من فرشته ات
هی تیر می کشد / بدنم درد می کند
سر می زنم به شربت اعصاب لعنتیت
این درد های کهنه مرا مرد می کند ( امیر سنجری )

دیر آمدی دوباره زمستان رسیده است
فنجان چای و قهوهیمان سرد میشود
تنها ترین ستاره ی یلدای سال پیش
از آسمان چشم شما طرد می شود ( مقداد تکلوزاده)

مثل همیشه مانده شده روی دست شهر
تابوت زرد مزرعه های ملخ زده
از بخت بد دوباره به هنگام رفتنت
آبی که ریختم کف این جاده :... یخ زده! ( محمد قائدی )

یلدا هنوز پشت درختان انزوا
سیگار برگ می کشد و دود می کند
ایمان بیاوریم به ابری که ماه را
در انحنای پنجره نابود می کند ( احسان افشاری )

با پنبه سر برید زمستان بهار را
من در سکوت هر شبه , یلداد می شوم
ویزای اتحاد جماهیر غربتم
امشب , مشبه به اضداد می شوم (رضا افشاری)

 یک عمر، تلخ ِ خاطره را چرخ می زدی
امشب دوباره های مرا زیرو رو بکن
زخم ِ خلیج / فارسی ِ این ترانه را
با گیس های ِ خیس ِ بلندَت رفو بکن ( بهزاد بهادری )

یلدای گیسوان من آغاز می شود
پاییز بی بهار به پایان رسیده است
کاری نکن! که شهر خبردار مان شود
خواب از سر تمام کلاغان پریده است (مهتاب بازوند )

چیزی شبیه بغض مرا گریه می کند
توی دهان بسته ی این پسته های پیر
من یک دقیقه بیشتر از خواب،مرده ام
دارد به صبح می رسد امشب[اگرچه دیر] (صدیقه حسینی )

یلدا سپید سادگی ات را سیاه کن !
خوابند و بی دلیل کنارت نشسته اند
لابد شبیه شمع تو را فوت می کنند
وقتی به جای پسته دلت را شکسته اند (علی اکبر رشیدی )

یلدا چگونه این همه قدت بلند شد؟
طفل حقیر نازک مردادماه من!
امشب برات کیک گرفتیم و چند شمع
کادو برات آمده یک شال و پیرهن (علیرضا عاشوری )

زل میزنم به اینهمه یلدای ناتمام
حل میشوم تمام تو را توی هیچکس
حافظ دوباره گفته نمی آیی بی دلیل
بغضی شکسته تر شده حالا نفس ... نفس ... ( مرضیه فرمانی )

 جغرافیای توی سرم گیج می خورد
دارم دراز میشوم امشب بدون درد
یلدای تلخ با تو نبودن رسیده است
(ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد) ( مریم حقیقت )

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1392ساعت 20:31  توسط amin  |